عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
120
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
« لباب القلوب » ناميده بودند . وقتى آن دو به كوفه رسيدند ، حذيفه مردم را از اين امر آگاه ساخت و آنان را از آنچه كه بيم آن مىرفت ، بر حذر داشت . اصحاب پيامبر [ ص ] و بسيارى از تابعين با او موافقت كردند ولى طرفداران ابن مسعود به او گفتند : از چه چيز ناخشنودى ؟ مگر ما به قرائت ابن مسعود ، قرائت نمىكنيم ؟ حذيفه و موافقان وى ، خشمگين شدند و گفتند : شما بيابانگردانى هستيد ، سكوت كنيد ! شما بر خطا هستيد . حذيفه گفت : به خدا قسم ! اگر زنده بمانم ، نزد عثمان خواهم رفت و به او خواهم گفت كه ميان مردم و اين كژروى ، مانع شود . پس ابن مسعود بر حذيفه بر آشفت و سعيد خشمناك شد و برخاست و مردم پراكنده گشتند . حذيفه با عصبانيّت نزد عثمان رفت و ماجرا را به او گفت . عثمان گفت : من انذار كنندهاى بىپردهام ، پس امت را دريابيد . عثمان صحابه را جمعكرد و ماجرا را به آنان گفت و آنها هم كار را بزرگ پنداشتند و همگى با راى حذيفه موافق گشتند . عثمان پى حفصه ، دختر عمر ، فرستاد و گفت : صحيفهها را نزد ما بفرست تا از روى آن بنويسيم ، اين صحيفهها همانهايى هستند كه در روزگار ابو بكر نوشته شده بودند » « 1 » . با مقايسهء ابتداى اين خبر با خبر پيشين در باب فعاليت عمر در توزيع قاريان در شهرها مىبينيم كه عبادة بن صامت در حمص ماند و از آن جا به فلسطين رفت و در آن جا از دنيا رفت و در اين خبر ، مردم حمص را مىبينيم كه قرآن را از مقداد فرا گرفتهاند . اين بخش از اين دو خبر ، در بيان ميزان فعاليت صحابه در نشر قرآن در شهرهاى مختلف ، كافى است به طورى كه دو صحابى از معلّمان قرآن ، تقريبا ، در يك زمان در حمص بودهاند . اين خبر ، تنها به وجود اختلاف بين قاريان اشاره دارد ، بدون اين كه ميزان اين اختلاف را مشخص نمايد . امّا اين خبر تفصيل ارزشمندى را به ما ارائه مىكند ، زيرا راى جمهور صحابه را در مواجهه با قاريان كوفه در آن زمان ذكر مىكند كه به آنان مىگفتند : شما بيابانگردانى هستيد ، پس ساكت شويد ، شما بر خطا هستيد . . . در اين جا كافى است به سخن استاد مصطفى صادق رافعى ، در بيان اين اختلاف پر مخاطره ، گوش كنيم كه مىگويد : « وجوه قرائتى كه به آن قرآن را مىخواندند به اختلافى
--> ( 1 ) ابن الاثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، حوادث سال سىام .